تبليغاتX
کلشتر دات کام

کلشتر دات کام

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
پيغام مدير : با عرض سلام و خسته نباشید.اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد استفاده ي شما قرار گيرد .
نقطه نظرات و انتقادات خود را در قسمت نظرات به ما انتقال دهید و پاسخ خود را در ادامه مطلب مشاهده نمایید.
جا دارد که در اینجااز کمکهای پسر خالم حامد که برای راه اندازی این وبلاگ کمک زیادی به من کردند کمال تشکر را داشته باشم.
با تشکر
مسعود رفیعی کلشتری
keleshtercity@yahoo.com
kingmasoud@yahoo.com
m68rafie@gmail.com


پیوندهای روزانه
نیمه ی تو
کلشتر
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
وب سایت جامع برق،الکترونیک و کامپیوتر
انجمن مهندسین برق و الکترونیک آمریکا
محشر دات کام بهترین سایت فارسی
لوسه loo3
ایرانیان انگلستان
Iran Tv
گالری عکس (از همه چیزو همه جا)
ولگردی دات کام
گوگل
یاهو

آرشیو مطالب
اردیبهشت 1388
آبان 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386


 RSS 

طراح قالب


زلزله 31 خرداد 69

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما کاربران عزیز.

ببخشید که چند مدتی درخدمت شما نبودیم.  حال در خدمت شما هستیم با مقاله ای بسیار زیبا که توسط عموی بسیار عزیزم، فاضل رفیعی که جای تشکر و قدر دانی ازاوست، وبه قلم ایشان درآمده است در خدمت شما باشیم.

 

 

 

خواب یا بیداری

 

سکوت تنهاترین توصیفی از گذشت زمانه بود که در آن لحضه ها وجود داشت . همه جا آرام  و بی صدا ، گویی که چندین سال است که زمین به خواب رفته است.

اری زمین مانند رختخوابی نرم و سبک برای زمینیان بود.

ستاره ها نیز در آخرین شب از فصل بهار تمام نور و روشنایی خود را در گوشه آسمان مهتابی به زمین هدیه می کردند.

و کوهها همچنان به استواری خود می بالیدند و با غرور نظاره گر زمان و گذشت آن بودند .

کلبه هایی که محبت خانواده در آن ترسیم شده بود.

بچه های کوچک ، خسته از بازی های کودکانه یک روز گرم بهاری ، در آغوش پر از مهر و مهربانی مادرشان و پدر مانند همیشه آخرین نفری بود به جمع محبت گونه خانواده پیوسته بود. نان آوری که نان را با عشق به فرزندانش هدیه می داد و خدا را سپاس می کرد تا فردایش را  با دستی پر از برکت سپری کند.

و خواب واژه ای که در آن شب هرگز فراموش نگردید و تا ابد نیز فراموش نخواهد شد و بیداری واژه ای غریب و خسته.

خواب چون آرام بخشی بود برای کودکانی که از وحشت و تاریکی پس از بیداری می ترسیدند. ولی برای پدر پایانی تلخ و برای مادر ، همان عزیزترین وداعی سنگین با گلهای باغچه خانه اش بود.

ناگهان آن سکوت و آرامش جایش را به لرزیدن و هیاهوی دلخراش سپرد و با آن همه مهربانی اش به ناگه با زمینیان قهر گردید و کلبه های امید و محبت بروی کودکان ناز خراب گردید. از خشم  زلزله ، پرنده هایی شکسته بال به صحرا دویدندو رفتند و هر کلبه گور شد برای عاشقان  و امید پدر مرد . باپایی ناتوان ، هر سو دوان دوان ، افسرده کودکان پی مادران خود ، دلدادگان دشت سر داده اندک اندک گریه هایی پی دلبران خویش.

در جستجوی دختر خود مادری غمگین،با صد تلاش پنجه فرو می برد به خاک او بود و دختری که جز او نداشت، اما چه سود، دختر او همان آرزوی او ، خوابید در آن زمین تیرگون.

چه بسا کودکانی که رنگ یتیمی دیدند و بس مادران که به خاک غریبی نشستند.

بس شهر ها که گور هزاران امید شد.

شام سیاه به شهر خیمه زد- دیگر از آن همه ستاره درخشان خبری نشد . همه جا تاریک و تاریک گشت . آه غریب غم زدگان  شکسته دل بالا گرفت و هاله ابری سپید گشت.

خشکیده شد آن همه چشمه و نماند قطره آبی برای کودکان دشت.

شروع شد بیداری با غم و اندوه. زین پس به هرکجا که روید از دامن هر کوهی سبزه ای، آن گیسوی همان دختریست که آرزوی مادری بود، که در خاک خفته است. زین پس هر صدایی که سرزند از دشت و کوه، داغ دل مادریست که غمناک خفته است.

تاریخ به چشم خود دید که کودکان چگونه هراسان بودند و پدران ناامید خسته و افسرده روز ها از آن شب می گذرد و سالها گذشته است. اما بیداری واژه ای که غریب ماند و ان روزها را به فراموشی  سپرد. روزهایی با درد و رنج و سختی و محبت ذره ذره مانند برفی زمستانی آب گشت و زمان مانند هیولایی غول پیکر همه را بلعید.

 

                              به شام خلوت من در فضای تنهایی

چه روز ها که نبودی و در خیال بودی

 

 برای شادی ۳۰۲ تن عزیز از دست رفته ی روستای کلشتر،در این حادثه ی دلخراش صلوات و فاتحه ای قرائت می کنیم

 


ادامه مطلب